برترین مردم کسی است که دانش مردم را بر دانش خویش بیفزاید . [پیامبر خدا صلی الله علیه و آله]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
دشمن ، رهبر ، امام زمان ، ولایت ، فلسطین ، مصباح ، نصرالله ، بصیرت ، اسرائیل ، حائری ، خامنه ای ، حضرت مهدی ، زینب ، شهادت ، شیعه ، صهیونیست ، علم ، عمار ، امام ، جمل ، جنگ ، پرچم ، آمریکا ، ایران ، امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ، یهود ، معصومه ، نعمت ، فاطمه ، فتنه ، گوش ، چشم ، غزه ، مذاکرات ، مزدور ، مسجدالاقصی ، مسلمان ، غش ، چیت سازیان ، لباس ، مالک ، ماهواره ، متوسلیان ، مجازی ، محرومیت ، محک ، مدینه ، مدیون ، فدا ، فرانسه ، فرج ، فردا ، فرمانده ، فضای ، فضیلت ، فطر ، فقیه ، فهوی حسین ، فیض ، قدس ، قربانی ، قم ، گذشته ، گرگ ، گرم ، گل ، گوسفند ، نفس ، نماز جمعه ، نهر ، نیرو ، هسته ای ، همت ، همسر ، وحدت ، ورزش ، مغنیه ، مقلد ، ملت ، ملی ، ملکی تبریزی ، مناجات ، مندرس ، مهدی ، مومن ، میوه ، ناصبی ، ناقابل ، ناقص ، نصر ، کار ، کاسه ، کاندولیزا رایس ، کربلا ، کردار ، کریمه ، کشور ، کشیش ، کنارکشیدن ، کودتا ، کوفه ، کوفی عنان ، نصرانی ، معاویه ، یزید ، امام علی (علیه السلام) ، امامزاده ، امانت ، امنیت ، امید ، امیرالمؤمنین ، امیرالمومنین ، انتظامی ، انصاف ، انقلاب ، ایرانی ، اینترنت ، بازی ، برکات ، بقیه الله ، بلاکش ، بهشت ، آملی ، آینده ، ابوالفضل سپهر ، اتل متل ، اتوبوس ، اروپا ، اسارت ، استقامت ، اسلامی ، اشرار ، اطاعت ، اعضا ، الاقصی ، الگوی رفتاری ، 22بهمن ، 25 ، آبرو ، آپارتمان ، آسمان ، پسر ، پهلو ، پهلوی شکسته ، پیاده ، پیامبر اسلام ، پیشرفت ، تابستان ، تاول ، تجربه ، تحریم ، تحمیلی ، ترس ، تصادف ، تعلقات ، تفرقه ، تفسیر ، تقابل ، تلاش ، تلویزیون ، توپ ، توطئه ، ثروت ، جانباز ، جبهه ، جگرگوشه ، جنگ نرم ، جهاد ، جوانان ، چادر ، جمهوری اسلامی ایران ، امام رضا(علیه السلام) ، حاضر ، حاکم ، حجاب ، حجه الله ، حرام ، حریف ، حریم ولایت ، حزب الله ، حسام پور ، حسن ، حسن زاده ، حسنین ، عید قربان ، عیدغدیر ، عیسی ، غذیر ، غربال ، غربی ، علما ، علی ، عماد ، ضرار ، ضرب لگد ، طوفان ، ظرف ، عاشق ، عاشورا ، عبور ، عجله ، عرفات ، عرفه ، عزت ، عقربه ، شیعیان ، صاحب ، صفین ، صنوبر ، شهبازی ، شهدا ، شهر ، شهید ، شوال ، شورش ، ستارگان ، سحر ، سقیفه ، سنگر ، سنی ، سیلی ، سیم ، سیه رو ، شبکه ، شترفتنه ، شجاعت ، شمع سوزان ، حماس ، حوزه ، خار ، خاردار ، خانواده ، خمینی ، درخت ، روانی ، روزه ، روزی ، روستا ، روشنگری ، ریچارد نفیو ، زمین ، زهرا ، زیبا ، دغدغه ، دفاع ، دهه فجر ، دیدار ، دینداری ، رادیو ، راه کار ، ربط ، رحمت ، رحیم ، رسانه ، رشد ، رفسنجانی ، رمضان ، رندان ، رهبان ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :46
بازدید دیروز :33
کل بازدید :77407
تعداد کل یاداشته ها : 80
04/1/14
8:20 ع

 

شهید سید حسن نصرالله در بیانات مرحوم علامه مصباح یزدی(رحمه الله علیهما):

چند مرتبه توفیق شرف‌یابی خدمت مجاهد عظیم‌الشأن حضرت سید‌حسن نصرالله صلوات‌الله‌علیه را داشته‌ام. آنچه موجب شد که من در برابر این بنده صالح خدا احساس حقارت کنم، ایمانی بود که در این مرد یافتم و نظیرش را کمتر در کسی مشاهده کرده‌ام. یک نمونه را عرض می‌کنم تا یادآوری باشد؛ چون ذکر محبوبْ خودش مطلوب است. بعد از شهادت مجاهد عظیم‌الشأن «عماد مغنیه» برای عرض تسلیت خدمت ایشان مشرف شدم. قبل از اینکه خدمت ایشان برسم، احساسم این بود که وقتی ایشان را می‌بینم در حالت حزن و اندوه و گرفتگی باشد و من فکر می‌کردم با چه زبانی به ایشان تسلیت بگویم. وقتی خدمت ایشان رسیدم، دیدم چهره‌ای بانشاط و خندان دارند و خیلی سرحال هستند؛ آن چیزی که فکر کرده بودم بگویم، برای هنگامی بود که با شخصی محزون و مصیب‌زده مواجه می‌شدم. وقتی ایشان را با این بشاشت دیدم، دست و پایم را گم کردم و دیگر نمی‌دانستم چه بگویم. به هر حال، تسلیتی خدمت ایشان عرض کردم. وقتی ایشان با همان لب خندان فرمود «این یک موهبت بزرگ الهی برای ما بود» من بیشتر تعجب کردم؛ چون به هر حال می‌دانستم که این سردار رشید چه موقعیتی در حزب‌­الله و لبنان، و چه مقامی نزد خدا و نزد بندگان صالح خدا دارد. ما شهادت ایشان را فاجعه‌ای بزرگ تلقی می‌کردیم؛ اما ایشان فرمود این یک موهبت الهی برای ماست. بعد با لبخند بیشتری فرمود: می‌ترسم اگر حکمت‌هایی را که خداوند در شهادت ایشان قرار داده بود بگویم، کسانی تصور ‌کنند من در شهادت ایشان شریک بوده‌ام. آن چیزهایی را هم که می‌دانم، نمی‌توانم بگویم. همین اندازه به شما بگویم که شهادت ایشان برای ما بسیار ارزشمند و یک موهبت الهی بود  .
حقیقتاً من بعد از هفتاد و چند سال درس خواندن و آشنایی با قرآن و حدیث و معارف اهل­بیت علیهم السلام، در برابر این ایمان آب شدم. این چه ایمانی است؟ چه معرفتی است؟ شما بهتر از من می‌دانید که شهید عماد مغنیه برای سید حسن نصرالله چه موقعیتی داشت. از دست‌دادن ایشان چه قدر سخت و سنگین و مصیبت عظیمی بود؛ اما در مقابل ایمانی که به خدا و معرفتی که به حکمت‌های الهی داشت، خدا هم مزه آن را به او چشانده بود از الطاف الهی به ایشان است که چنین معرفتی را خدا به ایشان داده است که بتواند در مقابل چنین مصیبتی صبر کند. کمتر کسی است که چنین مصیبتی به او وارد بشود و چنین صبر کند. اگر کسانی نمی‌دانند چه مصیبتی است، باید مقداری بیشتر درباره موقعیت حزب­‌الله و موقعیت این سردار رشید در آن جمعیت مطالعه کنند اما ایشان اینچنین راضی به رضای خداست و با لبخند و با شادی، می‌گوید موهبت الهی است و چقدر این کار حکمت داشت و چقدر برای ما و هدف ما مفید بود. حقیقتاً من احساس حقارت کردم. ما چه می‌گوییم و او چه معرفت، ایمان و فداکاری‌ای دارد.

ویژگی دیگری که در شخصیت این سید موجب اعجاب بنده است وبه ایشان برای این معرفتش غبطه می‌خورم ، ارادتی است که به مقام معظم رهبری حفظه‌الله‌تعالی دارد. مثل یک سرباز ساده در مقابل یک فرمانده خیلی عظیم، به ایشان ارادت دارد و کاملاً تسلیم اوامر ایشان است. سید حسن نصرالله می‌فرمود نه تنها هر وقت ایشان امری بکنند با تمام وجود اطاعت می‌کنیم، هر جا هم احتمال بدهیم که موجب رضایت ایشان باشد، با تمام وجود تلاش می‌کنیم. این گونه معرفت، ارادت و اطاعت در برابر فرمانده، موهبتی الهی است که خدا به همه کس نمی‌دهد. ما انسان‌ها مبتلا به انانیت هستیم؛ خودمان را در مقابل دیگران چیزی حساب می‌کنیم؛ به این آسانی‌ها در برابر دیگران تسلیم نمی‌شویم؛ آن وقت چنین شخصیتی که اگر کسی بگوید مشهورترین و محبوب‌ترین شخصیت روی زمین است گزاف نگفته است، در مقابل کسی که اطاعتش را واجب، و او را ولی‌امر مسلمین می‌داند، مثل یک سرباز ساده اطاعت امر می‌کند. اینها همه نور الهی است که خدا در دل این مرد تابانده است و ما نمی‌توانیم آن را ارزش‌یابی کنیم. ما هفتاد سال زحمت می‌کشیم. اندکی آشنا می‌شویم و حاضر می‌شویم مقداری دستورهای خدا را اطاعت کنیم و از بعضی خواسته‌هایمان بگذریم؛ اما کسی که از دوران نوجوانی تمام هستی‌اش را فدای خدا و دین خدا کرده، حالا که مردی است و سی سال از آن دوران گذشته ، خدا چنین نورانیت، قدرت، شجاعت، شهامت، عزت ایمان و معرفتی به ایشان عطا می‌کند که هر کدام از اینها برای امثال بنده که بیش از شصت سال عمرم را در حوزه گذرانده‌ام، مایه غبطه است. این است که با کمال خضوع از راه دور عرض می‌کنیم که السلام علیک یا بن رسول الله، نصرک الله نصراً عزیزا، و فتح لک فتحاً یسیراً و ایدک بروح منه.(1388/11/29)

**************

من به محبت سید حسن نصرالله به خدا تقرب می‌جویم و امیدوارم این حب سبب نجات من در روز قیامت باشد.

کسی که این صفت را داشته باشد در ولایت ائمه فانی می‌شود. این سلسله ولایت، یعنی ولایت خدا در درجه اول، ولایت پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله در درجه دوم،‌ ولایت ائمه علیهم‌السلام در درجه سوم، ولایت نائب امام در این عصر (حضرت آیت‌الله خامنه‌ای ادام‌الله‌ظله) و ولایت ولی‌اش سید حسن نصرالله بر همه ما واجب است. (1390/10/25)

**************

خالصانه عرض می‌کنم که از نعمت‌های خاص خداوند به این حقیر بعد از نعمت محبت و دوستی ائمه طاهرین و امام خمینی(ره)، محبت و دوستی امام و پیشوا آیت‌الله خامنه‌ای و ولی الله و یار امام زمان، آقای سید حسن نصرالله است.

هیچ اصل فکری و اعتقادی به مانند اصل ولایت نمی‌تواند سبب وحدت باشد و به همین خاطر همگی باید حول این محور حرکت کرده و آن را تقویت کنیم و اگر رهبر حزب الله لبنان متواضعانه خود را سرباز کوچک امام خامنه‌ای می‌داند به دلیل اعتقاد او به اصل ولایت‌فقیه است.

از شما می‌خواهم در صورت زیارت آقای حجت الاسلام سید حسن نصرالله از جانب من دست ایشان و در صورت امکان پای ایشان را ببوسید.(1389/12/22-دیدار با جمعی از طلاب لبنان)

 


  
امروز در عالم دو ولایت مطرح است «ولایت اهل بیت(علیهم السلام) نسبت به مسلمانان خالص» و «ولایت یهود برای مسلمانان ناخالص». هر دوی این ولایت‌ها در حال رشد هستند و باید هم رشد کنند. ببینید چه می‌خواهم بگویم! در این‌طرف، ولایت امام دارد سر بلند می‌کند. در آن‌طرف هم ولایت اسرائیل دارد سر بلند می‌کند. در این وسط، کسانی هستند که باید یا جذب این بشوند یا جذب آن بشوند. اگر هنوز جذب نشده‌اند، به‌خاطر این است که این دو ولایت هنوز به‌اندازه کافی به رشد نهایی خودشان نرسیده‌اند. اسرائیل هنوز به رشد نهایی خودش نرسیده است. نهضت امام هم هنوز به رشد نهایی خودش نرسیده است.کسانی که با امام مخالفت می‌کنند، اینها می‌مانند تا اینکه بالاخره از زیر پرچم اسرائیل سر دربیاورند! چون در عالم، دو ولایت بیشتر نخواهد بود. منتها این دو ولایت، هنوز به حد کافی بزرگ نشده‌اند. در آینده، وقتی این دو کاملاً رشد بکنند، با یکدیگر رو در رو خواهند شد؛ یعنی دیگر هیچ مملکتی، بین [نهضت] امام و اسرائیل واسطه و فاصله نخواهد بود. الان سوریه و لبنان واسطه هستند. در آینده، حکومت اسلامی و اسرائیل[مستقیما] با هم اصطکاک پیدا خواهند کرد؛ یعنی ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) یک طرف، یهود هم یک طرف! تمام کسانی که نمی‌توانند زیر بار یهود بروند، می‌بینند که چاره‌ای جز قبول ولایت اهل‌بیت(علیهم السلامندارند. آن‌وقت، اهل‌بیت(علیهم السلام) رشد می‌کنند. در این وضعیت است که تمام جوامع، جز یهودی‌صفتان، سراغ امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)می‌آیند و این مقدمه ظهور امام زمان(عجل الله تعالی فرجه) خواهد شد. شما می‌پرسید: «چرا یهود، قطب مقابل ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) است؟» در روایت داریم کسانی که با اهل‌بیت(علیهم السلام)مخالفت کنند و بغض ایشان را داشته باشند، یهود این امتند. زینب کبری(سلام الله علیها) در همین ایام محرم و صفر، در کوفه صحبت کرد. حضرت به اهل کوفه گفت: «ضربت علیکم الذلة و المسکنة»! یعنی همان‌چیزی را که قرآن به یهود نسبت داده، حضرت خطاب به کوفیان می‌گوید! اینجا مقصود از کوفیان، تنها اهل کوفه نیست. کوفه در آن روز، نمونه‌ای بوده برای تمام کسانی که امام حسین(علیه السلام) را ترک کردند. قرآن به یهود گفت: (ضُرِبَتْ عَلَیْهِمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْکَنَةُ وَ باؤُ بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ) و زینب کبری هم خطاب به کسانی که امام حسین(علیه السلام) را تنها گذاشتند، چنین گفت. امروزه هم، ولایت فقیه همان تجلّی ولایت اهل‌بیت(علیهم السلام) است؛ آنهایی که ولایت فقیه را نپذیرفتند، ولایتشان به ولایت یهود منتهی خواهد شد. سرنوشت این انقلاب را برایتان گفتم تا اگر سختی‌ها و فشارهایی پیش آمد، بدانید کسی که بناست در صف اهل‌بیت(علیهم السلام) باشد را تحت فشار قرار می‌دهند. این شخص اگر به درد اهل‌بیت(علیهم السلام) نخورد، به صف دشمنان ایشان ملحق خواهد شد. در مقابل هم، بسیاری افراد از صف دشمنان بیرون می‌آیند و به صف شما می‌پیوندند. بدانید که صف انقلاب، این است و این مشکلات را دارد تا زمانی که جلوه پیدا بکند.(آیت الله حائری شیرازی در جمع سپاه استان اصفهان - سال 1365)

 


  

مادر موسی(علیه السلام)، ایشان را در صندوقی گذاشت و به آب داد. بالاخره مادر است؛ به مجرد اینکه آب، یک مقدار این صندوق را بُرد، دلش خالی شد! قرآن می‌گوید: «وَ أَصْبَحَ فُؤادُ أُمِ مُوسى‏ فارِغاً» دل مادر موسی(علیه السلام) خالی شد. «إِنْ کادَتْ لَتُبْدی بِهِ» چیزی نمانده بود که بگوید صندوق را بگیرید، بچه من درونش هست. همه عملیات لو می رفت و ضایع می شد. بعد قرآن می‌گوید: «لَوْ لا أَنْ رَبَطْنا عَلى‏ قَلْبِها لِتَکُونَ مِنَ الْمُؤْمِنینَ». ببینید؛ اول ربط، بعدش ایمان. می‌گوید قلب او را مربوط کردیم (ربطنا) تا از مؤمنین باشد. ربطِ به ولایت، اساس ایمان است. اگر ربط، قطع بشود، ایمان از بین می‌رود. هرچه هست در این «ربط» است. این ربط است که به انسان شجاعت می‌دهد. این ربط است که به انسان قدرت ایستادگی و ایثار می‌دهد. چند کشور به نمایندگی از یک میلیارد مسلمان، 42 سال قبل با اسرائیل جنگیدند و کم آوردند و عقب نشستند. تکه‎ هایی از کشورشان را از دست دادند. چرا؟ چون «ربط» نبود؛ «ولایت» نبود. اینکه حزب الله می‌گوید ما افتخار می‌کنیم که جزء حزب ولایت فقیه هستیم یعنی «ربط». این ارتباط با رهبری است. اگر این ارتباط باشد، انسان، نوع آوری، شکوفایی، قدرت تربیتی و همه چیز دارد. ولی اگر این ربط قطع بشود، همه اینها از بین می رود. من از نظر خِلقتی، از همه برادر و خواهرهایم کم حوصله ‎تر بودم. در دوره دبیرستان هم گاهی که مسئله‌ای خلاف طبعم اتفاق می‌افتاد، اصلاً از خانه می‌گذاشتم و می‌رفتم بیرون! اما وقتی حکم امامت جمعه را از امام دریافت کردم، خدا به من حوصله داد؛ صبر داد. تا جایی که آیت الله گیلانی یک وقتی که در مجلس خبرگان گزارشهایی [از شیراز] شنیده بود، به شوخی به من گفت: «سبحانک ما اعظم حِلمُک»!! تعارف آخوندی کرد. خب، این حلم من نبود. این نتیجه «ربط» بود. آنها هم که در جبهه، در مقابل بمباران‎ها، موشک‎باران‎ها، توپ‎ها، خمپاره ‎ها استقامت می‌کردند و دست و پا می دادند، هرچه داشتند از برکت این ربط بود. این ربط است که حزب الله را بر اسرائیل پیروز کرد. حماس هم مرتبط است و این ربطش هست که تحول ایجاد می‌کند. تمام کسانی که در این جریانِ غزه، از خانه بیرون آمدند -در اروپا، در آمریکای مرکزی، در آسیا، در ترکیه، در مصر- اینها یک نوع ارتباطی با رهبری پیدا کردند و هوادار این جریان شدند. رهبری هم هرچه دارد از برکت ارتباطش [با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه)] است.(آیت الله حائری شیرازی)


  

گزیده بیانات حضرت آیت الله مصباح یزدی درباره حوادث اخیر: 

از صدر اسلام تا کنون حوادثی وجود داشته که از آنها به عنوان «فتنه» یاد شده است. جریان مسجد ضرار در زمان رسول اکرم(صلی الله علیه و آله)، داستان سقیفه و جنگ‌های جمل و صفین و نهروان، همه از جمله این حوادث بوده‌اند.

بصیرت در فتنه‌ها گوهر گرانبهایی است که میزان آن در افراد مختلف متفاوت است و باید خدا را شاکر بود که در رأس هرم نظام، رهبری قرار دارد که بصیرت وی بیش از همه مدعیان است.

اما کسانی به نوعی در مقابل رهبری قرار گرفتند که خود را با بصیرت می‌دانند و مدعی هستند که هوش، تجربه سیاسی و عملی بیشتری داشته و با مراکز علمی و فرهنگی ارتباط دارند؛ اما چگونه باید فهمید چه کسی بصیرت دارد؟
پایه اصلی بصیرت تفکر است
و انسان باید بینشی عمیق نسبت به مسائل داشته باشد؛ چرا که در مقابل نظام اسلامی توطئه‌گرانی قرار دارند که خواسته‌های خود را در زیر لایه‌هایی پنهان کرده و با فریب مردم قصد رسیدن به اهداف خود را دارند. با وجود چنین افراد مکاری در مقابل ما، باید مراقب باشیم و به لایه‌های زیرین حوادث توجه داشته باشیم و این کار بدون بینش و تفکر عمیق ممکن نیست.

هر چند تفکر لازمه بصیرت است‌، اما تفکر تنها کافی نیست؛ زیرا طرف مقابل نیز که شوم‌ترین نقشه‌ها را طراحی می‌کند، اهل تفکر است؛ اما نمی‌توان گفت چنین کسانی بصیرت دارند. عنصر دیگر بصیرت، استفاده صحیح از این ابزار است.

برای داشتن فکر صحیح، قرآن راهی را به ما یاد داده که در همه زمینه‌ها کارگشاست و آن استفاده از معلومات و یقینیات برای حل مجهولات و مشکوکات است. همان‌گونه که در حل معادلات ریاضی باید با استفاده از معلومات به مجهولات رسید، در حوادث اجتماعی نیز باید چنین رفتار کرد.

در حوادث اخیر هر فرد منصفی با تحلیل این حوادث و اقدامات فتنه‌گران و آشوب‌گران متوجه نقطه مشترکی در همه آنها می شود و آن این‌که نوک پیکان حمله در همه این جریانات به سوی ولایت فقیه نشانه رفته بود و دشمن قصد تضعیف ولایت فقیه را داشت.

از همان اوائل انقلاب نیز عده‌ای مباحثی چون نحوه نظارت شورای نگهبان، افزایش اختیارات رئیس جمهور و... مطرح کردند تا جایگاه ولی فقیه تضعیف شود. امروز نیز می‌بینیم که همه تبلیغات دشمنان در رسانه‌های مختلف برای تضعیف روح اسلام و جایگاه ولایت فقیه است.

در زمان امام راحل(رحمه الله علیه) نیز چون دشمن از اسلام سیلی خورده بود، ولایت فقیه به عنوان نماد اسلامی بودن این نظام مورد هجمه قرار گرفته و هدف، تضعیف و نابودی اصل ولایت فقیه بود. امام(رحمه الله علیه) نیز به خوبی این مسأله را متوجه بودند که چنین تبلیغاتی بر علیه شخص امام(رحمه الله علیه) نبود و بارها نسبت به آن تذکر دادند.

گویا روح امام خمینی(رحمه الله علیه) در کالبد رهبری دمیده شده است و ایشان نیز همچون امام خمینی(رحمه الله علیه) با شجاعت تمام به وظیفه الهی خود عمل می کند.

اگر همه ثروت عالم به ولی فقیه بخشیده شود تا دست از هدف خود بردارد، هر گز چنین نخواهد کرد یا اگر همه با اسلام و مصالح جامعه اسلامی مخالفت کنند او دست از آرمان الهی خود برنخواهد داشت همان‌گونه که در زمان امام خمینی(رحمه الله علیه) مواردی بود که هیچ یک از نزدیکان امام (رحمه الله علیه) با نظر ایشان موافق نبودند، اما امام خمینی(رحمه الله علیه) آنچه درست تشخیص می‌داد را اجرا کرد و بعدها همه متوجه شدند که نظر ایشان درست بوده است.

دشمنان هر شخصی را در هر پست و مقامی می‌توانند به گونه ای تطمیع یا تهدید کنند، اما تنها شخصی که قابل تطمیع و انحراف نیست ولی فقیه است، زیرا مقام او مقامی الهی است که هیچ کس قدرت نصب و عزل او را ندارد، چرا که اگر ولی فقیه، خلاف احکام اسلام عمل کند خود به خود منعزل می‌شود و حتی اعلام مجلس خبرگان رهبری نیز به منزله عزل وی نیست بلکه خبر دادن از منعزل شدن وی است. پس این مقام، مقامی الهی است که فقط در راه اسلام حرکت کرده و تطمیع و انحراف او معنا ندارد.

‌از آنجایی که اسلام تبدیل به کفر نمی‌شود و از سویی رهبری را نیز نمی‌توان منحرف کرد و وی تا پای جان از اسلام دفاع خواهد کرد. با همه امکانات و ابزار و متخصصین خود وارد شدند تا شخصیت رهبری را محدود کنند، چرا که ایران خاری در چشم دشمنان است و شرق و غرب اعتراف دارند تا رهبری هست، نمی توان ایران را از مسیر خود منحرف کرد.

اگر افرادی معدود در رده‌های بالا به خاطر حب مقام دست به چنین فتنه‌هایی زدند، بی شک در رده‌های پایین‌تر عده‌ای به خاطر بی‌بصیرتی گرفتار این حوادث شدند.

گاهی در جبهه باطل نقاط حقی وجود دارد و گاهی نیز در جبهه حق نقاط ضعفی وجود دارد، اصلا معنای فتنه همین است که باطل با پوششی از حق ظاهر می‌شود ولی فرد بابصیرت باید با دقت حق را از باطل شناخته و فریب پوشش آن را نخورد و متوجه اصل آن باشد.

گاهی انسان قوه تفکر دارد و حق را نیز از باطل تشخیص می‌دهد، اما در برخورد با حوادث ابتدا انسان از روی خواست دل قضاوت می‌کند و بعد به توجیه آن می‌پردازد و یا به خاطر تعارفات و رفاقت‌ها به گونه‌ای دیگر قضاوت می‌کند، در این صورت باز نمی‌توان گفت فرد بابصیرت است، و از اینجا مشخص می‌شود که عده‌ای هرچند قوه تفکر داشته، باهوش هستند و حق را از باطل تشخیص می‌دهند، اما از آنجا که انگیزه حقیقت‌طلبی را ندارند، فاقد بصیرتند، افرادی مانند معاویه اینگونه‌اند که هوششان در جهت مقاصد شیطانی به‌کار می‌افتد.(1388/11/1)


  

ما در وجود خود اعضای مختلفی را می‌بینیم که همه با هم کار می‌کنند؛ کارهای همه هم با یکدیگر متفاوت است، و هیچ‌کدام نمی‌توانند کار دیگری را انجام دهند. چشم می‌بیند و گوش می‌شنود. شما چشمتان را ببندید، با گوشتان چیزی نمی‌توانید ببینید، یا با چشمتان چیزی نمی‌توانید بشنوید. درعین‌حال می‌بینید که چشم و گوش و دیگر اعضا هرکدام یار و مددکار یکدیگرند. چون یک قلب و یک مغز بر آنها حکومت می‌کند، و تحت لوای یک ولایت قرار دارند. تک‌ولایتی بودن، آنها را ـ با وجود همه تفاوت‌هایی که دارند ـ با هم یگانه می‌کند. پس «تفاوت‌ها» موجب اختلاف نمی‌شود؛ چون وقتی از فرماندهی واحدی دستور می‌گیرند با هم متحد می‌شوند؛ با اینکه پُست‌هایشان فرق می‌کند. (آیت الله حائری شیرازی -  تمثیلات سیاسی اجتماعی)